بخشایش وظیفهٔ من به عنوان نور این دنیا است
۲۶ خرداد ۱۴۰۵
کنت واپنیک
۶۲) بخشایش وظیفهٔ من به عنوان نور این دنیا است.
وظیفهٔ ما در بهشت، آفرینش است؛ کارکردی که هیچکس در این جهان با آن تماس آگاهانه ندارد، زیرا هیچ مرجع و معادل دنیوی برای آن وجود ندارد.اما از سوی دیگر، بخشایش برای ما معنایی قابل فهم دارد.همانگونه که در پیشدرآمد درس ۱۹۲ یادآوری میشود:
این ارادۀ مقدس پدرت است که تو خودش را تکمیل کنی، و اینکه خویشتن تو باید فرزند مقدس او باشد، برای همیشه خالص همچون او، آفریده شده از عشق و محافظت شده در عشق، در حالیکه عشق را میگستراند و به نام عشق میآفریند، برای همیشه یگانه با خداوند و با خویشتن تو.اما چنین وظیفهای چه معنایی میتواند داشته باشد دردنیایی از حسرت، نفرت و حمله.
بنابراین، تو دارای یک وظیفه در این دنیا بر حسب درونیات آن هستی.زیرا چه کسی میتواند زبانی را بفهمد که از درک سادهاش بسیار فراتر باشد؟بخشایش تجلی وظیفهٔ تو در اینجا است.
در جای دیگری از متن نیز، همانگونه که به یاد دارید، عیسی میگوید که وظیفهٔ ما شفا دادن است:
همانگونه که وظیفهٔ تو در بهشت آفرینش است، وظیفهٔ تو بر روی زمین نیز شفا دادن است.خداوند وظیفهٔ خود را در بهشت با تو سهیم میشود، و روحالقدس وظیفهٔ خود را بر روی زمین با تو شریک میشود.
همین کارکرد بخشایش (یا شفا) است که به ما امکان میدهد نظام فکری ایگو را رها کنیم؛ نخست با نادیده گرفتن آن در دیگری، و سپس با دریافتن این حقیقت که آن در ذهن خود ما نیز واقعاً حضور ندارد.این زدودنِ گناه، موانعی را برمیدارد که کارکرد حقیقی ما، یعنی آفرینش، را پنهان کرده بودند؛ همان موانعی که هویت راستین ما به عنوان مسیحا را نیز از دید ما مخفی ساخته بودند.
من از طریق پذیرش وظیفهام، نور را در درونم خواهم دید.و در این نور، وظیفهٔ من پیش رویم روشن و بدون ابهام خواهد شد.
بارها و بارها میبینیم که تأکید بر برداشتن موانع است؛ همان معنای واقعی بخشایش که نور عشق مسیحا را از ما پنهان میکند.همواره سودمند است که آغاز متن را به خاطر آوریم:
هدف این دوره آموزش معنای عشق نیست، زیرا عشق فراتر از چیزی است که آن را بتوان آموزش داد.هدف این دوره، با این وجود، از بین بردن موانع آگاهی از حضور عشق است، که میراث طبیعی تو است.
⸻
پذیرش من به تشخیص این که وظیفهام چیست بستگی ندارد، زیرا من هنوز بخشایش را درک نکردهام.اما به آن اعتماد خواهم کرد، در نور، من آن را چنان که هست خواهم دید.
این نکته بسیار مهم است.هنگامی که کار خود را با دورهای در معجزات آغاز میکنیم، تصور میکنیم بخشایش کاری است که نسبت به شخص دیگری انجام میدهیم.حتی دقیقتر بگوییم، گمان میکنیم بخشایش یعنی از خطای بزرگی که دیگری مرتکب شده چشمپوشی کنیم و بگوییم: «تو را میبخشم».یک گام فراتر از این آن است که دریابیم: «نه گناهکار من هستم، نه تو.» این بینش ما را به این درک میرساند که بخشایش هیچ ارتباطی با شخص دیگری ندارد، بلکه تنها به خود ما مربوط است؛ زیرا جهانی جدا از ذهن ما وجود ندارد.
بنابراین عیسی میگوید که میتوانیم این فرایند را آغاز کنیم، حتی اگر واقعاً ندانیم چه چیزی را در بر میگیرد؛ همانند کسی که از نردبانی بالا میرود، بیآنکه از پلههای بالایی آن آگاه باشد، چه رسد به خدایی که فراتر از خود نردبان قرار دارد.همین اندازه کافی است که بدانیم دربارهٔ هر آنچه اندیشیدهایم، احساس کردهایم و ادراک نمودهایم، در اشتباه بودهایم.همین آگاهی برای پیشرفت ما کاملاً کفایت میکند.در واقع:
تو هنوز معتقدی که درک تو مشارکتی قدرتمند برای حقیقت است، و آن را آنگونه که هست میسازد.با این حال ما تاکید کردهایم که تو نیاز به درک هیچ چیزی نداری.رستگاری آسان است تنها به این دلیل که هیچ چیزی نمیطلبد که نتوانی همین حالا بدهی.
با این همه، دستکم میتوانیم بفهمیم که نمیدانیم.این نخستین گام است.گامهای بعدی، با تمرین، بهآسانی از پی آن میآیند؛ همانگونه که در این سه کاربرد مشخص آمده است:
باشد تا این به من کمک کند بیاموزم که معنای بخشایش چیست.
باشد تا من وظیفهام را از ارادهام جدا نبینم.
من از این برای یک قصد بیگانه استفاده نخواهم کرد.
همانند همیشه، عیسی از ما میخواهد که تجربههای روزمرهٔ خود را فرصتهایی برای آموختن بخشایش ببینیم.بار دیگر، درس زیبای بعدی را پیشاپیش به یاد میآوریم:
همهٔ چیزها، درسهایی هستند که خداوند میخواهد من بیاموزم.
ما میآموزیم که قدرت ذهن خود را به درستی به کار گیریم؛ یعنی از هدف بیگانهٔ ایگو که حمله و جدایی است، به سوی هدف درستاندیشانهٔ روحالقدس که شفا و التیام است، تغییر جهت دهیم.بدینسان ارادهٔ خود را به آن ارادهای بازمیگردانیم که خدا در ما آفریده است.
